قرآن در فضای زبانیِ عربِ عصر حیات رسول اکرم (صلی الله علیه) نازل شد؛ لذا معنای معتبرِ قرآنی، پیش از هر چیز، معنایی است که در همان افقِ زبانی قابل اثبات باشد و این مهم عمدتا از مراجعه به فرهنگ لغت های نخستین، بالاخص کتاب العین (به عنوان نخستین لغتنامۀ عربی) نوشته خلیل بن احمد فراهیدی (۱۰۰- ۱۷۴ یا ۱۷۵ ق) حاصل می شود.
دیرنویسبودنِ یک معجم (نظیر فرهنگ لغت هایی که در قرن پنج و شش قمری نوشته شده است) به خودیِ خود آن را باطل نمیکند چون ممکن است مؤلف، ناقلِ مواد بسیار کهن، شواهد شعری، اقوال اعراب و آثار لغویِ پیشین باشد اما متأخر بودن، خطرِ «اختلاطِ لایههای زمانیِ معنا» را بالا میبرد؛ یعنی معنایی که در قرن چهارم یا هفتم توسعه یافته و در لغتنامه های گذشته نبوده، ممکن است به قرآن تحمیل شود، در حالی که در عصر نزول هنوز پدید نیامده یا شایع نبوده است.
***
حکم عقل
با وجود اینکه فرهنگهای متأخر گاهی شبکه معناییِ واژه (نظیر: اصل، فروع، مجاز، توسعه، نقل شرعی، نقل عرفی، و کاربردهای ادبی) را بهتر نشان میدهند اما بی اعتمادی نسبت به اینکه برخی معاجم همه اقوال را جمع میکنند، اما قوت و ضعف زمانی یا لهجهای آنها را به شکل کافی تفکیک نمیکنند و سایر اشکالات دیگر (مانند اینکه ممکن است توسعه معنایی، محصولِ نیازهای فقهی، فلسفی، عرفانی، سیاسی یا کلامیِ دورههای بعد باشد)، سبب می شود تا به این نتیجه برسیم که معانیِ توسعهیافته در قرون بعد را نمیتوان به عنوان لغت معنی قرآن لحاظ کرد مگر با دلیل معتبر.
ایرادهای فوق ممکن است در مورد نخستین لغت نامه ها نیز قابل تصور باشد اما هرچه باشد، عقل حکم می کند که لغت نامه های نخستین، به دوران نزول وحی نزدیک تر بوده و از خطای کمتری نسبت به فرهنگ لغت های قرون بعدی برخوردار باشند و اگر در قدیمی ترین انها، معنایی پیدا نشود، حکم شود که در آینده توسعه یافته و سابقا نبوده است.
***
صافیِ تاریخ مندیِ معنا
بنابراین برای شناخت واقعی و هرچه بهتر معنا و مفهومِ واژگان قرآن کریم می بایست از «صافیِ تاریخمندیِ معنا» بهره مند شد به این معنا که هر معنایی را قبل از اینکه به یک متن کهن ـ مثل قرآن ـ نسبت بدهیم، از این جهت بررسی کنیم که آیا این معنا در زمانِ پیدایش آن متن اصلاً وجود داشته، شناختهشده بوده و در همان فضا فهمیده میشده یا نه زیرا برخی معناها ممکن است بعداً پیدا، استعمال و مشهور شده باشند و مجازهای متاخر باشند.
«تاریخمندی» یعنی معناها ثابت نیستند و در طول زمان ممکن است توسعه پیدا کرده باشند، محدود شده باشند، از معنای حسی به معنای انتزاعی رفته باشند، از معنای عرفی به معنای اصطلاحی منتقل گردیده باشد و گاهی بار فقهی، کلامی، فلسفی، عرفانی یا سیاسی پیدا کرده باشند. پس در مرحله نخست، هر واژه یک «تاریخ» دارد و می بایست به آن مراجعه کرد نه صرفا به تعریفِ آن.
***
| لیستی از قدیمی ترین فرهنگ لغت های عربی | ||
| نام کتاب | نویسنده | ولادت و وفات نویسنده |
| العین | خلیل بن احمد فراهیدی | ۱۰۰- ۱۷۴ یا ۱۷۵ ق |
| جَمْهَرَة اللُّغَة | اِبْنِ دُرَید | حدود ۲۲۳- ۳۲۱ ق |
| تهذیب اللغة | محمد بن احمد ازهری | ۲۸۲ – ۳۷۰ ق |
| المحيط في اللغة | اسماعيل بن عبّاد | ۳۲۶ – ۳۸۵ ق |
| معجم مقاييس اللغة | ابن فارس | حدود ۳۲۹ – ۳۹۵ ق |
| الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربية | اسماعیل بن حماد جوهری | ۳۳۲ – ۳۹۳ یا حدود ۴۰۰ ق |
| معجم مفردات ألفاظ القرآن | راغب اصفهانی | (نا معلوم) احتمالا ۳۴۳ –۴۵۰ ق |
| المحكم والمحيط الأعظم | ابن سیده | ۳۹۸ – ۴۵۸ ق |

